واکسن هجده ماهگی
سلام پسر گلم.آخرش دیروز موفق شدم واکسنتو بزنم.سه شنبه چهارده مهر.
بیست و هشتم که قد و وزنتو انجام دادم.باید سه شنبش واکسن میزدی.تازه سرما خوردگیت خوب شده بود.نمیدونم چرا دوباره سرما خوردی.دوشنبه سی شهریور بردمت دکتر.گوش وگلوت ابتهاب داشت.البته خیلی وقت یود همش انگشتت تو گوشت بود.بار قبل بردمت دارو داد ولی خوب نشدی.داروتو ندادم گفتم ببینم واکسنتو میزنن یا نه.بابایی زنگ زده بود گفته بودن خوب شدی بعدش ببریمت.چون تب میکنی ممکنه بیشتر اذیتت کنه.چند روز دارو مصرف کردی تازه سرماخوردگیت بدتر شد.دکترتم که همون داروهای قبلیو داده بود که تاثیر چندانی نداشت.خودمونم برات دارو گرفتیم و بهت دادیم.
هفته بعدشم نشد واکسنتو بزنیم چون خوب نشده بودی.بردمت پیش متخصص گوش و حلق و بینی تا مطمین شم گوشت خوب شده که گفت خوبی.دیروزم اول بردمت پیش دکتر معاینت کرد.گفت میتونی واکسنتو بزنی.بماند تا معاینت کرد چقد گریه کردی و جیغ زدی.به زور کنترلت کردم تا بتونه تو گوشتو ببینه.
بردمت تو اتاق واکسن استرس داشتم.آخه از همه شنیده بودم که همه اذیت میشن با این واکسن.
بغلت کردم رو صندلی نشستم.اول زد رو بازوی راستت.کلی جیغ زدی و گریه کردی.به زور نگهت داشتم تا رو پاتو هم زد.همش جیغ میزدی و گریه میکردی.منم نگاه نمیکردم.فکر کردم تموم شده،بلند شدم گفت قطرش مونده.به زور به خوردت داد.با گریه.خوبه تقریبا زود آروم شدی.شکلات بهت دادم.تا خونه هم خودت راه رفتی.براتم بیسکوییت و آبنبات چوبی و آب گرفتم.آخه تشنت بود.
از ساعت دو و نیم تو خواب دردت شروع شد.مدت زیادی گریه کردی.هرچی میگفتم پاتو تکون نده،همش اینور اونور میشدی و گریه میکردی.نمیذاشتی یخ رو پات بذارم.چند لحظه برات یخ گذاشتم اونم کلی گریه کردی و جیغ زدی.اصلا چشمت به یخ میفتاد شروع میکردی به جیغ و داد و گریه.بعده یه مدت یاد گرفتی آروم بشینی و تکون نخوری تا اذیت نشدی.من و بابایی به این حالتات میخندیدیم.جالب بود.تا آخر شب اصلا تکون نخوردی.
یا مینشتی تکیه میدادی و دیگه تکون نمیخوردی یا دراز میکشیدی.غروبم دو ساعتی خوابیدی.شبم مامان و بابای من اومدنت پیشت.اولش کمی بیقراری کردی ولی بعد خوب شدی و با جعبه شکلاتا حسابی سرگرم شدی.آخر شبم ناگهانی خوابیدی!با برده بودت تو تختو کنارت بود و شمارو خوابونده بود.
دیروز باباییم بد حال بود.روز قبلش رفته بود ماموریت.هرچی بود مال همون بود.بیچاره شب اصلا نخوابیده بود.تهوع و دلپیچه.وقتی میخواستم ببرمت برای واکسن بابایی رفت درمانگاه.میخواست بعدش بره اداره،که حالش خوب نبود و برگشت.غروب بدتر شد انگار.تب و لرز داشت.دوباره فرستادمش دکتر.چند تا آمپول زده بود خوب شده بود.
ساعت یک و نیم اومدم سراغت دیدم بدجور تبکردی.بدنت خیلی داغ شده بود.تو خواب بهت استامینفن دادیم.کهنه خیسم آوردم بذارم رو پیشونیت که نذاشتی و شروع کردی گریه کردن.نه میذاشتی رو شکمت بذارم نه رو.پات.به زور جوراب خیس پات کردیم که همش گریه میکردی.مجبور شدیم درش بیاریم از پات.خیلی گریه کردی.پاشویت کردیم.یه رب بیست دقیقه ای طولش دادیم.خیلی بهتر شدی.ساعت دو و نیم بود بردم خوابوندمت.خودمم کنارت خوابم بردساعت پنج و نیم بابایی بیدارم کرد گفت بدجور تب کردی.دوباره مثه قبل شدی.استامینفن دادم و پاشویت کردم کمی طولانی.آخه خیلی داغ بودی.به زور رو پات وایسادی.پاهات کمی میلرزدید.وکمی راه رفتی.دسشویی بردمت و دوباره شیش و نیم خوابیدیم.باز خواب موندم شد نه و نیم بهت استامینفن دادم.خیلی بدنت داغ شده بود.ولی بیدار نشدی.کمی بعد بهتر شدی.تا نزدیک ظهر خوابیدی.بیدار شدی گذاشتمت رو مبل.تکون نمیخوردی.ولی کمی بعد پایین اومدی و شروع کردی به راه رفتن.رفتیم خونه مامانم اینا.دیگه پات کامل خوب شد.فقط کمی تب میکردی.دیروز سر چهار ساعت خیلی تب میکردی.ولی امروز تا پنج ساعتم خوب بودی و کمی تب میکردی.
خدارو شکر زود خوب شدی.نگران تب کردنت بودم.جای واکسنتم نه ورم کرد نه سفت شد خدا رو شکر.الهی مامان فدات شه عزیزم.



واکسن هجده ماهگی 
