آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

واکسن هجده ماهگی

1394/7/15 22:57
نویسنده : مامان
592 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر گلم.آخرش دیروز موفق شدم واکسنتو بزنم.سه شنبه چهارده مهر.

بیست و هشتم که قد و وزنتو انجام دادم.باید سه شنبش واکسن میزدی.تازه سرما خوردگیت خوب شده بود.نمیدونم چرا دوباره سرما خوردی.دوشنبه سی شهریور بردمت دکتر.گوش وگلوت ابتهاب داشت.البته خیلی وقت یود همش انگشتت تو گوشت بود.بار قبل بردمت دارو داد ولی خوب نشدی.داروتو ندادم گفتم ببینم واکسنتو میزنن یا نه.بابایی زنگ زده بود گفته بودن خوب شدی بعدش ببریمت.چون تب میکنی ممکنه بیشتر اذیتت کنه.چند روز دارو مصرف کردی تازه سرماخوردگیت بدتر شد.دکترتم که همون داروهای قبلیو داده بود که تاثیر چندانی نداشت.خودمونم برات دارو گرفتیم و بهت دادیم.نیشخند

هفته بعدشم نشد واکسنتو بزنیم چون خوب نشده بودی.بردمت پیش متخصص گوش و حلق و بینی تا مطمین شم گوشت خوب شده که گفت خوبی.دیروزم اول بردمت پیش دکتر معاینت کرد.گفت میتونی واکسنتو بزنی.بماند تا معاینت کرد چقد گریه کردی و جیغ زدی.به زور کنترلت کردم تا بتونه تو گوشتو ببینه.

بردمت تو اتاق واکسن استرس داشتم.آخه از همه شنیده بودم که همه اذیت میشن با این واکسن.

بغلت کردم رو صندلی نشستم.اول زد رو بازوی راستت.کلی جیغ زدی و گریه کردی.به زور نگهت داشتم تا رو پاتو هم زد.همش جیغ میزدی و گریه میکردی.منم نگاه نمیکردم.فکر کردم تموم شده،بلند شدم گفت قطرش مونده.به زور به خوردت داد.با گریه.خوبه تقریبا زود آروم شدی.شکلات بهت دادم.تا خونه هم خودت راه رفتی.براتم بیسکوییت و آبنبات چوبی و آب گرفتم.آخه تشنت بود.

از ساعت دو و نیم تو خواب دردت شروع شد.مدت زیادی گریه کردی.هرچی میگفتم پاتو تکون نده،همش اینور اونور میشدی و گریه میکردی.نمیذاشتی یخ رو پات بذارم.چند لحظه برات یخ گذاشتم اونم کلی گریه کردی و جیغ زدی.اصلا چشمت به یخ میفتاد شروع میکردی به جیغ و داد و گریه.بعده یه مدت یاد گرفتی آروم بشینی و تکون نخوری تا اذیت نشدی.من و بابایی به این حالتات میخندیدیم.جالب بود.تا آخر شب اصلا تکون نخوردی.نیشخند

یا مینشتی تکیه میدادی و دیگه تکون نمیخوردی یا دراز میکشیدی.غروبم دو ساعتی خوابیدی.شبم مامان و بابای من اومدنت پیشت.اولش کمی بیقراری کردی ولی بعد خوب شدی و با جعبه شکلاتا حسابی سرگرم شدی.آخر شبم ناگهانی خوابیدی!با برده بودت تو تختو کنارت بود و شمارو خوابونده بود.

دیروز باباییم بد حال بود.روز قبلش رفته بود ماموریت.هرچی بود مال همون بود.بیچاره شب اصلا نخوابیده بود.تهوع و دلپیچه.وقتی میخواستم ببرمت برای واکسن بابایی رفت درمانگاه.میخواست بعدش بره اداره،که حالش خوب نبود و برگشت.غروب بدتر شد انگار.تب و لرز داشت.دوباره فرستادمش دکتر.چند تا آمپول زده بود خوب شده بود.

ساعت یک و نیم اومدم سراغت دیدم بدجور تبکردی.بدنت خیلی داغ شده بود.تو خواب بهت استامینفن دادیم.کهنه خیسم آوردم بذارم رو پیشونیت که نذاشتی و شروع کردی گریه کردن.نه میذاشتی رو شکمت بذارم نه رو.پات.به زور جوراب خیس پات کردیم که همش گریه میکردی.مجبور شدیم درش بیاریم از پات.خیلی گریه کردی.پاشویت کردیم.یه رب بیست دقیقه ای طولش دادیم.خیلی بهتر شدی.ساعت دو و نیم بود بردم خوابوندمت.خودمم کنارت خوابم بردساعت پنج و نیم بابایی بیدارم کرد گفت بدجور تب کردی.دوباره مثه قبل شدی.استامینفن دادم و پاشویت کردم کمی طولانی.آخه خیلی داغ بودی.به زور رو پات وایسادی.پاهات کمی میلرزدید.وکمی راه رفتی.دسشویی بردمت و دوباره شیش و نیم خوابیدیم.باز خواب موندم شد نه و نیم بهت استامینفن دادم.خیلی بدنت داغ شده بود.ولی بیدار نشدی.کمی بعد بهتر شدی.تا نزدیک ظهر خوابیدی.بیدار شدی گذاشتمت رو مبل.تکون نمیخوردی.ولی کمی بعد پایین اومدی و شروع کردی به راه رفتن.رفتیم خونه مامانم اینا.دیگه پات کامل خوب شد.فقط کمی تب میکردی.دیروز سر چهار ساعت خیلی تب میکردی.ولی امروز تا پنج ساعتم خوب بودی و کمی تب میکردی.

خدارو شکر زود خوب شدی.نگران تب کردنت بودم.جای واکسنتم نه  ورم کرد نه سفت شد خدا رو شکر.الهی مامان فدات شه عزیزم.

پسندها (1)

نظرات (4)

مینا بانو
18 مهر 94 7:16
سلام مهربون پسرگلتون خیلی نانازه و دوست داشتنیه .......ایشالله یه عمر سلامتی وشادکامیش میخواستم اگه افتخار بدید عضوی از خونه ی بزرگ بانوان طلایی بشید.....اینجا خونه ی سبز خودتونه و زمینه های که خودتون دوست داشته باشید مطلب میزاریم..... که مهمترین نکتش اینه این یک سایت دسته جمعی هستش و همه میتونن از تجربیات همدیگه استفاده کنن با عضو شدن میتونید هم تو سایت و هم در تالار گفتمان مطلب بزارید واز مطالب دیگران استفاده کنید خونه ی خودتونو هم اگه لینک کنید ما حتما لینکتون میکنیم فدات شم
مامان
پاسخ
سلام.ممنون لطف دارین.من خیلی وقت نمیکنم برای خودم وقتی بذارم.تا گوشی رو دستم ببینه میاد ازم میگیره.وقت کنم حتما سری به سایتتون میزنم.
مامان اهورا
18 مهر 94 9:48
خوب بسلامتی این واکسن اذیت میکنه اما خدا رو شکر گذشت و تموم شد دیگه تا شیش سالگی راحتی
مامان
پاسخ
چه عجب از این ورا.پست قبلو نخوندی؟ خدا رو شکر نسبت به بقیه کمتر اذیت شد.چیزای بدی شنیده بودم که برای اولین بار موقع واکسن زدنش کمی استرس گرفتم. آره دیگه تا چند سال راحت شد.
مینا بانو
18 مهر 94 18:41
نیومدید که ؟؟؟؟؟ من منتظرممم
مامان
پاسخ
گفتم که نمیتونم زودی بیام.ولی حتما.
مامان خانمی
21 مهر 94 20:57
سلاااام دوست جونم واااای که چقدر دلم واسه این پسر کوچولو تنگ شده بود ماشالله پسری چقدر کلمه بلده خدا حفظش کنه ازش عکس بزار دلم خیلی براش ننگ شده
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.منم دلم برا شما تنگ شده.چرا دیگه پست جدید نذاشتی؟ یه مدته میخوام عکساشو بذارم ولی اصلا وقت نمیکنم.از عید دیگه عکساشو نذاشتم.تو اولین فرصت حتما میذارم.